امروز هم ما هرچه بوده ایم همانیم ما باز میتوانیم هر روز ناگهان متولد شویم ...

مناجات...

نوشته شده توسط :ehsan k
پنجشنبه 4 اسفند 1390-01:27 ق.ظ

 

آنچه را در دل من می‏گذرد می‏دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می‏شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست. آنچه را كه می‏خواهم بر زبان آورم و از خواسته‏ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می‏دانی...


مناجات شعبانیه

 

 

=========================================================

پ.ن: هنوز رها نکرده ام، وابستگی ها را                                                

و هنوز باز نکرده ام ، غل و زنجیرها را                                                  

 

 

تو صدای احساس مرا می شنوی                                                   

تو معنای حیات منی                                                             

پس طلوع کن که خسته ام از تاریکی                                                 

 

 



تنهایی...

نوشته شده توسط :ehsan k
یکشنبه 16 بهمن 1390-05:30 ب.ظ

انسان تنهاست.

از روزی که به زمین پیوست ، تا روزی که باید با او خداحافظی کند.

سفری طولانی و هیجان انگیز به دنیایی که هیچ نمیداند.

انسان تنهاست خیلی هم تنهاست!

--------------------------------------------------------------------------------------

با این که اطرافم پر است از حرکت های آشفته ولی

من احساس تنهایی میکنم

اینجا بسیارند آنها که سودای زمین فرصت نگاه به آسمان را از ایشان گرفته است.

به آشفتگی ها لبخند بزن .

آرام باش ...

عشق بورز ...

......................................................................................................

وقتی دلم میگیره گاهی نهج البلاغه مولایم علی رو باز میکنم و چند ورقی از جملات عمیق حضرت رو میخونم.

با جملات عمیق و پر احساس امام آروم میشم.

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی ، یاریم ده.

 

 



فضایل عالی ...

نوشته شده توسط :ehsan k
یکشنبه 9 بهمن 1390-10:03 ب.ظ

 

داشتن بدون احساس مالكیت،
 عمل كردن بدون انتظار داشتن
 و راهنمایی كردن بدون سعی در حكم راندن
 فضایل عالی محسوب می شوند

 دائو د جینگ

 



رهایی

نوشته شده توسط :ehsan k
دوشنبه 26 دی 1390-12:43 ب.ظ


اسارت

این روزها چه واژه ی آشنایی ست 


رهایی عشق ورزیدن به بی رنگی ست 

من اسیر رنگ ها شده ام 

------------------------------------------------------------------------------------

عشق ، آسمان و حس تنهایی من

غل و زنجیر مرا باز کنید

پیشکش شادی ست، بی رنگی ...

-------------------------------------------------------------------------------------
عرفا در توصیه هایی که به افراد میکردند این بوده که : ترک معصیت و انجام واجبات (برای رضای خدا) راهی ست برای رسیدن به درجات عالی عرفانی و در نهایت رهایی.

--------------------------------------------------------------------





"انسان های کوچک"

نوشته شده توسط :ehsan k
دوشنبه 12 دی 1390-08:35 ق.ظ

چقدر کار سختیه با کسانی همنشین بشی که خیلی با تو فاصله دارند.


ناخواسته تاثیر می گیری.

در قران کریم همچنین موقعیت هایی برای پیامبران و معصومین علیهم السلام  پیش میومده ولی اونچه که من فهمیدم این بود که برای "بزرگ شدن" باید تحمل کرد. باید از یکسری حقوق خودت برای چیره شدن به خودخواهی گذشت. 

قابلیتی که در انسانهای کوچک کمتر دیده میشه.



بیاییم یکبار دیگر مرور کنیم و ببینیم که چقدر اهل تحمل کردن هستیم.

جالب اینه که اکثر ماها به دنبال اینیم که ثابت کنیم میتونیم کاری رو که بقیه نمیتونن انجام بدیم ولی به نظر من کار ارزشمندو کسی کرده که کاریو که بقیه به راحتی برای ارضای خودخواهیشون انجام میدن، ندیم

برای بزرگ شدن باید سکوتت را بیشتر کنی ...



آواز عاشقانه

نوشته شده توسط :ehsan k
جمعه 2 دی 1390-02:53 ب.ظ


آواز عاشقانۀ ما در گلو شکست ...............حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند............تنها بهانۀ دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم............آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود............خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت..............."آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند...........نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم............. بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

قیصر امین پور 

...................................................................





پس صبر کن ...

نوشته شده توسط :ehsan k
پنجشنبه 24 آذر 1390-12:50 ق.ظ


خداوند در سوره احقاف (که داستان عذاب قوم عاد در سرزمین احقاف بخاطر کفرشان شرح داده شده است) چنین می فرماید : 

و هر کس دعوت کننده الهی را اجابت نکند، هرگز نمی تواند از عذاب الهی در زمین فرار کند، و غیر از او یار و یاوری برایش نیست؛ چنین کسانی در گمراهی آشکارند.(32) آیا آنها نمی دانند خداوندی که آسمان ها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، می تواند مردگان را زنده کند؟! آری (می تواند) زیرا او بر همه چیز تواناست.(33) روزی را به یاد آور که کافران را بر آتش عرضه می دارند (و به آنها گفته می شود:) آیا این حق نیست؟! می گویند: آری، به پروردگارمان سوگند (که حق است)!.(در این هنگام خداوند ) می گوید: پس عذاب را بخاطر کفرتان بچشید!(34) پس صبر گن همانگونه که پیامبران اولولعزم صبر کردند، و برای (عذاب) آنان شتاب مکن. روزی را که وعده هایی را که به آنان داده می شود ببینند، (احساس می کنند که) گویی یک روز (در دنیا) توقف نکرده اند؛ این ابلاغی است برای همگان؛ آیا جز قوم نافرمان هلاک خواهند شد؟!


.............................................................................

آری 

داستان گمراهان امروز نیز، همان درد جاودانگی ست. 

گویا بی دردی خود درد دیگری ست.

(شتاب مکن ، گویی لذتی است در درد جاودانگی ...)


دنیا سرابی بیش نیست...

نوشته شده توسط :ehsan k
پنجشنبه 17 آذر 1390-02:55 ب.ظ


هیچ با خودت فکر کرده ای که داستان من و تو و این دنیا، چه داستان شگفت و بی انتهایی است؟! من و تو به سویش می رویم و او از ما می گریزد و وقتی رهایش می کنیم، به دنبال مان می آید و ما را به طمع می اندازد! هیچ دقت کرده ای که هر چه از این دنیا را از آنِ خودمان می کنیم، سیر نمی شویم و هر چه در پستی و بلندی اش می کاویم، خوشبختی و سعادت را نمی یابیم. با خودمان می اندیشیم چنگ انداختن به فلان گوشه اش سیرمان کرده و دلمان را به این نیکبختی راضی می کنیم، ولی وقتی به آن می رسیم، تشنه تر می شویم و این بازی مدام تکرار می شود و تکرار و گوشه ای دیگر از این دنیا و عطشی بیشتر سراغمان را می گیرد و به دنبالمان می آید ...(دنیا سرابی بیش نیست)


یَومَ لایُنفَعُ مَالً وَلا بَنُونً اِلا مَن أَتَی اللَه بِقَلبٍ سَلِیم (شعراء /88-89)

 روزی که مال و فرزندان به کار هیچ کس نمی آید و تنها کسی سود می برد که با قلبی پاک (منزه از شرک و گناه) در پیشگاه پروردگار خود حاضر می شود.



چه باید کرد ...

نوشته شده توسط :ehsan k
دوشنبه 14 آذر 1390-12:08 ق.ظ

وقتی ابراهیم (فرزند مسلم بن عقیل) از برادرش محمد درباره رفتار عجیب و دوگانه ی زندان بان  پرسید.برادرش محمد گفت : برادر ؛ کوفیان مردم عجیبی هستند، حرف های خوب میزنند اما رفتارهای بدی دارند.



ایام سوگواری اهل بیت رسول خدا امسال هم مثل سالهای پیش میگذرند...

من میمانم و پاسخ به این سوالها که :

برای کوفی نبودن باید چه کرد؟؟؟؟؟


برای عمل به دانسته ها و یادگیری ندانسته ها باید چه کرد؟؟؟؟؟


و در انتها 


برای حسینی زیستن و حسینی مردن ، چه ها باید کرد؟؟؟؟؟


...

نوشته شده توسط :ehsan k
سه شنبه 1 آذر 1390-09:48 ق.ظ

من لذت یافتن را در طعم از دست دادن دریافتم.



............................................................................


کاش خودخواهی چهره ای زیبا برای روانم نداشت ...

آری 

روان من اسیر زمین شده است 

فراموش کرد که زمین  ...   شتاب گرفتن برای پروازیست بی فرود.




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox